احمدشاه مسعود

خاطره‌ی از مسعود ۱۸سنبله ۱۳۰۵

خلیل الرحمن حنانی

خاطره‌ی از مسعود ۱۸سنبله ۱۴۰۵

یکی از رسانه‌ها (فکر می‌کنم هفته نامه امید،منتشره امریکا) ، تصویری را از یک خبرنگار نشر کرد که نشان می‌داد:
گردنه منجهور که رو به روی قریه‌ی جنگلک قرار دارد، به‌سان شیری سر به زمین نهاده است.
خبرنگار در باره آن عکس تصویر پردازی کرده و نوشته بود: مسعود از چنان شجاعت و عظمتی برخوردار است که حتی شیر در برابرش سر به زمین نهاده است!
گردنه کوه منجهور که از «عقاب‌خانه» شروع می‌شد و به تدریج تا ده منجهور امتداد می‌یافت، شباهت زیادی به شیر یک‌چشمه دارد که با یال‌های بزرگ و انبوه، سر به زمین نهاده و خوابیده است!
در سال ۱۳۸۰، درست یک و نیم ماه قبل از اینکه آمرصاحب به شهادت برسد، روزی در صفه باغ ایشان نشسته بودیم؛ وقتی نظرم به کوه منجهور افتاد، تصویر خبرنگار به یادم آمد. به دقت در ان نگاه کردم، واقعًا تصویری شبیه به آنچه که خبرنگار به تصویر کشیده بود دیده می‌شد؛ یعنی اگر کسی می‌خواست از عکس برداشتی شاعرانه و هنرمندانه داشته باشد، می توانست به نتیجه‌ای برسد که آن خبرنگار رسیده بود.
تصویر گردنه و تصور خبرنگار را به آمرصاحب یاد کردم؛ او دقیق نگاه کرد و بعد گفت: «اما من هیچ چیزی را نمی بینم!» من به علایم تصویر شیر ، مانند چشم، دهن و یال آن اشاره کردم، بازهم گفت: «من هیچ از این قبیل چیزها را نمی بینم.»
مسعود شاید آن تصویر را که شباهت به شیری خفته داشت می‌دید، اما در خود غرور و خودپسندی را نمی‌دید و کیش شخصیت را نمی‌پسندید.
———————-
۲ – به جنرال بی احترامی کردی
در تابستان ۱۳۷۹- قبل از عزیمت به عربستان سعودی – به کتاب‌فروشی‌های بازار قصه‌خوانی پشاور رفتم. در وترین یک کتاب‌فروشی کتاب کوچکی نظرم را جلب کرد که روی جلد آن عکس احمد شاه مسعود و جنرال رحمت الله صافی چاپ شده بود. عنوان کتاب بود:
«احمد شاه مسعود، ملی اټل یا ملی خائن؟»
کتاب را خریدم و با خود به عربستان بردم. در این کتاب جنرال صافی اتهامات ناروایی را بر احمد شاه مسعود بسته بود. موصوف علاوه بر اینکه جنگ و جهاد پنجشیر را نادرست خوانده و پروپاگند ژورنالیستان غربی دانسته بود، او را جاسوس چندین کشور معرفی کرده بود که هر کدام در افغانستان منافع متضاد داشتند، مانند ایالات متحده امریکا، اتحاد شوروی، فرانسه ، ایران، و پاکستان ..
وی در این کتاب – که من آنرا «اتهامنامه» عنوان داده بودم – در مورد آمرصاحب خیلی گستاخی و بی‌انصافی روا داشته بود که من مجبور شدم در جواب آن دست به قلم ببرم. مطالبی را که در رد اتهامنامه جنرال صافی نوشته بودم، به مرحوم محمد قوی کوشان فرستادم که در چند قسمت تحت عنوان : «چرا این همه هیاهو پیرامون مسعود» ، در هفته نامه «امید» در امریکا به چاپ رسید. چون این نوشته‌ها توجه برخی از طرفداران آمرصاحب را در اروپا و امریکا جلب کرده بود، از من خواسته شد تا آنرا به شکل کتاب در بیاورم. نوشته‌هایم را دوباره مرور کردم، مطالبی را برآن افزودم تا اینکه یک کتاب با حجم متوسط شد. مرحوم داکتر اسدالله حنیف در کمپیوتر کردن متن همکاری کرد و قرار شد کتاب در پشاور بدون ذکر نام نویسنده چاپ شود.
سال بعد( ۱۳۸۰) وقتی در رخصتی‌های تابستانی به پشاور آمدم، بار دیگر به کتاب‌فروشی‌های بازار قصه‌خوانی رفتم؛ این بار در وترین یک کتاب‌فروشی ، کتابی را دیدم تحت عنوان «چرا این همه هیاهو پیرامون مسعود؟»
معلوم بود که کسی نوشته هایم را از هفته نامه امید جمع نموده و چاپ کرده است. من که اصلًا در پشاور احساس امنیت نمی‌کردم، با دیدن این کتاب خوفم از طالبان چند برابر شد. یک نسخه کتاب را خریدم و چند روز بعد پشاور را ترک کردم و به ایبت آباد (ابوت آباد) رفتم و سپس عازم پنجشیر گردیدم . آمرصاحب را در خانه ایشان در جنگلک دیدم و برایش از کتاب جنرال صافی و نوشته خودم یاد کردم. در ضمن کتابی را که از پشاور خریده بودم برایش دادم تا آنرا بخواند و ببیند که دیگران در باره او چه قدر ناجوانمردانه و غیرمنصفانه می نویسند و قضاوت می‌کنند.
فردا که بار دیگر او را دیدم، پرسیدم که کتاب را خواندید؟ گفت بلی؛ فکر کردم شوخی می‌کند، چون دیروز برایش داده بودم. گفت:‌ «کتاب را خواندم، اما در نوشته ات به جنرال بی‌احترامی کرده ای!»
حقیقتًا من در رد اتهامات جنرال صافی، در برخی موارد او را مسخره کرده بودم. گفتم:‌ آمرصاحب اگر شما کتاب او را می‌خواندید آن‌گاه می‌فهمیدید که او چه‌قدر در حق شما بی‌انصافی و حرمت‌شکنی کرده است؛ آن وقت می دانستید که این نوشته در برابر اتهامات او ناچیز است. گفت:‌ «کتاب جنرال صافی را با داکتر صاحب عبد الله یک‌جا خواندیم و از گفته‌هایش خنده کردیم. گفتم:‌ آمرصاحب، اگر این اتهامات امروز جواب داده نشود، فردا به حیث سند تاریخی مورد استفاده قرار می‌گیرد. بعد راجع به نوشتن کتاب در این باب ابراز نظر کرد که چه کارهایی باید صورت گیرد…
آری، مسعود حتی در برابر دشمنانش با ادب بود.

نمایش بیشتر

سیمرغ

سیمرغ یک نهاد فرهنگی و اجتماعی است که با اشتراک جمع کثیری از اندیشمندان، فرهنگیان و نویسنده‌گان در حوزه تمدنی و فرهنگی فارسی_ پارسی تشکیل گردیده است.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

پنج + 1 =

دکمه بازگشت به بالا