معرفی شخصیت ها

خاطرات جنرال بوریس گروموف از جنگ در افغانستان و احمدشاه مسعود

ثریا بها

خاطرات جنرال بوریس گروموف از جنگ در افغانستان و احمدشاه مسعود

ماموریت جنرال بوریس گروموف در ماه فبروری 1982 درافغانستان خاتمه یافت و وی بار دیگر با اختیارات گسترده تر، در ماه مارج 1985 بصفت نمایندۀ خاص ریاست ستاد ارتش اتحاد شوروی وارد افغانستان شد.

جنرال گروموف مینویسد که در روزهای اخیر ماه اپریل 1985 آمادگی برای اجرای عملیات رزمی در درۀ پنجشیر در مقابل گروه بزرگ نظامی مجاهدان احمدشاه مسعود آغاز گردید. این برنامه به دلیلی طرحریزی شد که مسعود یک خطر واقعی برای پادگانهای نظامی مستقر درنزدیکی این درۀ کوهستانی به شمار میرفت و رزمجویان وی نقل و انتقالات عادی و دوامدار کاروانهای ما را بر روی شاهراه (کابل حیرتان) که آنرا شاهراه حیاتی نامیده بودیم، در سالنگ جنوبی تهدید میکرد.

در اواسط سالهای 1980 ما توانسته بودیم روند کم و بیش مؤفقیت آمیز گفت و شنودها را با برخی از رهبران دسته های مسلح جبهۀ مخالف به راه انداخته و با تنی چند از آنان در زمینۀ آتش بس به توافق برسیم. بررغم این توافقها، برخی از فرماندهان مجاهدان از جمله مسعود نه تنها به تعهدات خود پابند نبودند، بلکه با بهره گیری از اینکه در برابر آنان عملیات گسترده اجرا نمیگردید، به افزایش توانایی های رزمی خود می پرداختند. از اینرو تصمیم گرفتیم که در درۀ پنجشیر عملیات بزرگ رزمی را در مقیاس وسیع به اجرا درآوریم. برنامۀ عملیات گسترده را فرمانده سپاه چهلم سرلشکر (رادیونف) طرح و تدوین کرده بود. از دیدگاه تاکتیکی عملیات (پنجشیر85) از دیگر عملیات ما این تفاوت را داشت که عملیات رزمی برای نخستین بار با فرود آوردن تعداد بسیار چتربازان کماندو آغاز میگردید. عملیات با مؤفقیت آغاز شد و کماندوها به موعد پیش بینی شده روی نقاط از پیش تثبیت شده فرود آمدند. چتربازان پیوسته به مرکز فرماندهی سپاه گزارش میدادند که در ناحیۀ کارزار، دشمنان که تلاش دارند به کهساران پناه برند، دیده میشوند، ولی ما دیواری از آتش و گداز در برابر آنها برافراشته ایم. اگر با معیارهای پذیرفته شده در افغانستان بسنجیم، میتوان گفت که دستآوردهای این عملیات در مجموع درخشان بود. ما با پیاده سازی ناگهانی کماندوها بخش بزرگ دره را با تقسیم به چند شبکه محاصره کردیم. پس از آن یگانهای زرهی به پاکسازی برنامه ریزی شده در دره پرداختند. همزمان با این ما مقادیر بسیار جنگ افزار، مهمات و مواد منفجره را که دشمنان نتوانسته بودند در آغازعملیات از پنجشیر بیرون کنند، بدست آوردیم. در پنجشیر علیا که درشمال شرقی دره قرار دارد، در ارتفاع 2500 متری، سربازان ما زندان احمدشاه مسعود را کشف کردند. این زندان به گونه ای در میان صخره های طبیعی و تنگناها ساخته شده بود که عملاً نه گلوله، نه موشک و نه هم بمب هیچکدام برای آن تهدیدی به شمار نمی رفت. در درون صخره ها، سلولهای مخصوص ساخته شده بود که وسایل لازم از قبیل اره ها، غُل و زنجیر و غیره در آن به مشاهده میرسیدند. نگهبانان زندان با دیدن هلیکوپترهای ما بر فراز زندان، زندانیان را تیرباران کرده که بیشتر شان نظامیان ارتش افغانستان بودند و پس از آن از کوره راه های پنهانی که خود شان بلد بودند، در دخمه های کهسار ناپدید گردیده بودند. جنرال گروموف میافزاید:

(رویهمرفته عملیات جنگی بر ضد احمدشاه مسعود برای ما دشوارترین و پیچیده ترین عملیات ها در افغانستان بود. هنگام آمادگی برای عملیات رزمی بر ضد مسعود، فرماندهی قوای شوروی ناچار بود که نه تنها کار بسیار بزرگی را در زمینۀ گردآوری و تجزیه و تحلیل مدارک اطلاعاتی و اکتشافی انجام دهد، بلکه پیوسته متوجه این نیز باید باشد که از درز کردن اطلاعات جلوگیری کند. ما کلیه عملیات رزمی را با اشتراک نظامیان دولتی افغانستان انجام میدادیم و احمدشاه مسعود شبکۀ خیلی گسترده ای از خبرچینان در میان ارتش افغانستان وحکومت آن کشور داشت که همواره او را در جریان قرار میدادند. این امر بی تردید اثر ویژه بر آمادگی های ما بجا میگذاشت. بنابران پس از دریافت این حقیقت ما افغانها را محض یک شبانه روز یا چند ساعت قبل از عملیات از پلان خود آگاه میساختیم. گرچه این چنین پنهانگاریها در امر هماهنگ سازی برنامه ها با ارتش افغانستان بازتاب منفی داشت، ولی ما چارۀ دیگری نداشتیم. در غیر آن باید تلفات توجیه ناپذیر را در سپاه چهلم تحمل میگردیم.

جنگ تابستان 1985 بر ضد احمدشاه مسعود،مانند بیشترعملیات جنگی در افغانستان در ارتفاعات بسیار بلند به راه افتاد که سطح آن در پنجشیر به 3500 متر میرسید. خودروها، نفربرهای زرهی و زرهپوشهای سنگین در دامنه های کوه ها برجا ماندند و تنها افراد مجهز با جنگ افزارهای سبک بر فراز کوهها بالا رفتند. در بیشتر موارد افراد دشمن از دیدگاه توانائی رزمی و نیروی آتش با افراد ما یکسان و برابر بودند و در نبردها در اراتفاعات بالا حتا از سلاح های همسان سلاحهای ما کار میگرفتند. سربازان ما با مسلسلهای کلاشنیکوف مجهز بودند و جنگجویان مسعود همچنان.

افزون بر اینها، دشمن برتری محسوسی داشت؛ ایشان با اراضی بخوبی آشنا بودند و هم از لحاظ بدنی و روانی بهتر آموزش دیده و پرورش یافته بودند. آخر، اینجا میهن آنها بود.

مشکل دیگر سربازان شوروی انتقال بار بالاتراز توان آنها بر فراز کوهساران بود. سربازان ما باید برای یکماه در پنجشیر میجنگیدند. ما به آنها نمیتوانستیم اجازه بدهیم که محض برای 2 یا 3 روز مواد خوراکی، مهمات و انواع دیگر مواد مورد ضرورت را با خود بردارند. انها باید حد اقل ذخیرۀ یکهفته را با خود میگرفتند. ازاینرو هر سرباز، درجه دار و افسر همزمان با بالا رفتن از کوهها باید در کوله پشتیهای خود باری معادل 40 تا 60 کیلوگرام را نیز با خود حمل میکردند. آنها همچنان باید چیزهای ضروری دیگر مانند تفنگ خودکار کلاشنیکوف، پتو، نان، آب و چند نارنجک را نیز با خود برمیداشتند. البته راه رفتنهای بی پایان بر فراز صخره ها و گذار از تنگناها و دخمه ها با کوله بار سنگین در زیر باران آتش و رگبار آهن بی تردید، آخرین نیروی سربازان ما را به تحلیل میبرد. در بیشتر اوقات افسرانی که بر فراز قله ها میآمدند، میدیدند که سربازان آتشبارهای 82 میلی میتری خود را به دور انداخته اند. وضعیت اقلیم مشکل دیگری بود که ما با نوسانهای شدید دما مقابل بودیم و این امر بر نتایج عملیات ما تاثیر میگذاشت. نوسانهای شدید دما در کوهستانها از دشمن اصلی دست کمی نداشتند. شبها به اندازۀ سرد میشدند که تنها لباس زمستانی میتوانست سربازان ما را از سرما نجات دهد. اما روزها از دست گرمای سوزان، خشک و کشنده سربازان ما نمیدانستند به کجا پناه برند. روزها افراد ما از دست گرما حاضر بودند تنها با یک شورت لُخت و برهنه بالا بروند و کالای اضافی را بدور اندازند. رسیدن به سربازان زخمی مشکل دیگری بود. از این رو سربازان زخمی از شدت زخم، تشنگی، گرمای سوزان و هوای تفتیده جان می باختند. در هر سه یا چهار روز سربازان مجبور بودند از مواضع شان پائین بیایند تا ذخایر خواربار، مهمات و مهمتر از همه آب را باخود به بالاها ببرند. در ارتفاعات بالا ما پیوسته با دشواریهای بسیاری در انتقال سربازان زخمی بر میخوردیم و گاهی حتی با انجام اقدامات خیلی قاطعانه و جدی نمی توانستیم سربازان مجروح را نجات دهیم. در شرایط زخم شدید در ارتفاعات خیلی بلند جلوگیری از خونریزی عملاً ناممکن و برداشتن سرباز مجروح با هیلوکوپتر محال بود.)

جنرال گروموف در رابطه با امضای قرارداد مصالحه یا آتش بس با احمدشاه مسعود که از ماه دسامبر سال 1982تا اوایل سال 1984 ادامه یافت، نیز مطالبی نگاشته که جالب توجه میباشد. وی در این زمینه چنین مینویسد:

(تلاشهای مرکز اطلاعاتی سپاه چهلم دستاوردهای معینی داشت. در سال 1982 ما توانستیم به مهمترین هدف خود نایل شویم. ما توانستیم با احمدشاه مسعود تماسهای بس پایدار برپا کنیم که تا پایان خروج نیروهای اتحاد شوروی از افغانستان تداوم یافت.

طی زمان حضور نظامی ما در افغانستان، کار ما با مسعود با مؤفقیتهای متناوبی ادامه یافت. با این حال فرماندهی نیروهای شوروی فعالیت دارودستۀ او را زیر کنترل داشت. به ویژه در سال 1982 نمایندگان سپاه چهلم و شخص احمدشاه مسعود موافقتنامه ای را به امضاء رسانیدند که در آن مسعود تعهد سپرد تا بر روی کاروانهای نظامی ارتش شوروی در سالنگ جنوبی جائیکه او فرمانروای بی چون و چرای آن بود، آتش نگشاید.)

بنا به ادعای جنرال گروموف دو دلیل موجب امضای این توافقنامه از جانب مسعود گردید؛ یکی کاهش چشمگیر رسیدن جنگ افزار، مهمات و مواد غذائی بعلت محاصرۀ پنجشیر و تشدید فعالیت حزب اسلامی حکمتیار بر ضد جمعیت اسلامی در ولایت کاپیسا که کاروانهای اسلحه از آنجا میگذشتند. دوم نارضائیتی ساکنان پنجشیر که در نتیجۀ عملیات نظامی مسعود زیانهای بسیاری دیده بودند. این دو دلیل مسعود را وادار ساخت تا به مصالحه با نظامیان شوروی تن دهد . گروموف علاوه میدارد:

(بر پایۀ این معاهده، مسعود به اعضای گروهش دستور داد تا از فعالیت رزمی بر ضد نیروهای دولتی دست کشیده و مبارزۀ مسلحانه بر ضد سازمان های مخالف جمعیت اسلامی را به پیش برند.)

فرماندهی نظامی ارتش شوروی دلایل بسیاری در دست داشت که احمدشاه مسعود، بیش از همه بنابه مصلحتهای تاکتیکی به این آتش بس تن داده است. او در یکی از سخنرانیها به نیروهایش گفته بود که ما معاهده را بخاطر کشتن وقت و انبار کردن جنگ افزار، مهمات و خواربار امضاء کرده ایم و به محض اینکه به این اهداف برسیم، مبارزه را از سر خواهیم گرفت.

در رسالۀ ارتش سرخ در افغانستان تعداد گروه های مسلح مجاهدین که در نبرد با دولت حزب دموکراتیک خلق و قوای شوروی در سرتاسر کشور مصروف مبارزه بودند ،5016 گروه خوانده شده که تعداد مجموعی آنها به 183000 مرد مسلح میرسید . این رساله مشعر است که در جنگ افغانستان سه گروه از مردم مورد ظلم و ستم قرار گرفتند: نخست سربازان جوان نزده سالۀ شوروی که بدون طیب خاطربه جنگ کشانیده میشدند. دوم رزمندگان افغان در هردو سمت که در اثر بازیهای سیاسی دستان خود را با خون همدیگر آلوده می ساختند. سوم مردمان ملکی در افغانستان که محلات مسکونی شان میدان جنگ قرار میگرفت و زندگی شان تیره و تار میشد.

جنرال گروموف علاوه میدارد که شدیدترین جنگها در افغانستان در سال 1985 صورت گرفت و در همین سال بود که پس از نبردهای سهمگین پنج ساله، رهبران سیاسی و نظامی شوروی به این نتیجه رسیدند که مشکل افغانستان راه حل نظامی ندارد و باید برای آن راه حل سیاسی جستجو شود

نمایش بیشتر

سیمرغ

سیمرغ یک نهاد فرهنگی و اجتماعی است که با اشتراک جمع کثیری از اندیشمندان، فرهنگیان و نویسنده‌گان در حوزه تمدنی و فرهنگی فارسی_ پارسی تشکیل گردیده است.

نوشته های مشابه

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

2 + هفت =

دکمه بازگشت به بالا